Translate

۱۴۰۳ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

آغاز خوف انگیز سال ۱۳۵۷ در ایران

 هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان 

ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان  

  یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن

وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران  

  خود دجله چنان گرید صد دجلهٔ خون گویی

کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان  

  بینی که لب دجله کف چون به دهان آرد

گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان  

  از آتش حسرت بین بریان جگر دجله

خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان  

  بر دجله‌گری نونو وز دیده زکاتش ده

گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان  

  گر دجله درآمیزد باد لب و سوز دل

نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان  

  تا سلسلهٔ ایوان بگسست مدائن را

در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان  

  گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را

تا بو که به گوش دل 

پاسخ شنوی ز ایوان  

  دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو

پند سر دندانه بشنو ز بن دندان  

  گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون

گامی دو سه بر مانه و اشکی دو سه هم بفشان

تهیه کننده     هدایت اشتری لرکی  




تا تو نگاه میکنی تار شود جهان من

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است   ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر تیره...