Translate

‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ بهمن ۱۷, دوشنبه

این جهان بی من مباش وآن جهان بی من مرو

این جهان بی من مباش وآن جهان بی من مرو
خوش خرامان مي روي اي جان جان بي من مرو
اي حيات دوستان در بوستان بي من مرو
اي فلک بي من مگرد و اي قمر بي من متاب
اي زمين بي من مروي و اي زمان بي من مرو
اين جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
اين جهان بي من مباش و آن جهان بي من مرو
اي عيان بي من مدان و اي زبان بي من مخوان
اي نظر بي من مبين و اي روان بي من مرو
شب ز نور ماه روي خويش را بيند سپيد
من شبم تو ماه من بر آسمان بي من مرو
خار ايمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلي من خار تو در گلستان بي من مرو
در خم چوگانت مي تازم چو چشمت با من است
همچنين در من نگر بي من مران بي من مرو
چون حريف شاه باشي اي طرب بي من منوش
چون به بام شه روي اي پاسبان بي من مرو
واي آن کس کو در اين ره بي نشان تو رود
چو نشان من تويي اي بي نشان بي من مرو
واي آن کو اندر اين ره مي رود بي دانشي
دانش راهم تويي اي راه دان بي من مرو
ديگرانت عشق مي خوانند و من سلطان عشق
اي تو بالاتر ز وهم اين و آن بي من مرو
شمس تبریزی
شبی مولانا بقصد دیدن شمس بسوی خانه اش روان شد وقتی رسید دق الباب کرد در را زد شمس پرسید تو کیستی مولانا پاسخ داد من توام
تهیه کننده. هدایت اشتری لرکی




۱۴۰۱ دی ۲۵, یکشنبه

پایمالی اخلاق با کسری بودجه یا توسل به بوجلک


اقتصاددانان آزادی‌خواه، فارغ از کارکرد هر سیاست، اگر تصمیمی برخلاف اصول و ارزش‌های انسانی و مهم‌تر از هر چیز بر ضد آزادی و مالکیت فردی باشد، آن را مردود می‌دانند حتی اگر ادعا شود -که البته ادعایی بیش نیست - این سیاست به نفع اقتصاد ملی کشور است. لیست سیاست‌های اقتصادی کشور که از دهه‌های گذشته به اجرا گذارده شده و ضد آزادی فردی است بسیار بلند‌بالا است، اما یکی از اصلی‌ترین سیاست‌ها و شاید اقدامات از سر ناچاری دولت‌ها، کسری بودجه بوده است که امری است کاملا ضد ارزش‌های اخلاقی. شاید برای بسیاری این گزاره عجیب به نظر برسد و از خود بپرسند، چرا کسری بودجه اقدامی غیراخلاقی است؟
همواره در تاریخ، دولت‌ها بر آن بودند تا خرج‌شان با دخل‌شان بخواند. از این‌رو قاعده بر آن بود تا بودجه متعادل باشد. حتی در دوره‌های صلح، تلاش آن بود تا مازاد بودجه ایجاد شود و بتوان از این مازاد در دوران جنگ بهره برد. به این شکل اصولا کسری بودجه امری استثنایی در تاریخ و مختص به دوره جنگ بوده است. جالب آنجاست که شاید حکومت‌های ستمگری وجود داشتند که مالیات و خراج بالایی را بر رعایای خود تحمیل می‌کردند، اما کمتر می‌توان سراغ از کسری خزانه این حکومت‌ها گرفت. تفکر غالب در مورد بودجه دولت مانند بودجه هر خانوار آن بود که دولت باید بودجه خود را تراز کند. دولت نباید به دنبال تراز کردن بودجه باشد، بلکه باید با ابزار بودجه، اقتصاد را در سطح اشتغال کامل به تعادل برساند. رویکرد غالب آن بود که تامین مالی کسری بودجه از طریق استقراض به معنی مصرف یک نسل به هزینه آیندگان است، آن هم بدون اجازه آنان. یک جامعه در هنگام کسری بودجه به خودش بدهکار می‌شود! آن هم برای رسیدن به سطح اشتغال کامل. به این مانع اخلاقی بدهکار شدن دولت برداشته شد. تاریخ نشان داد که این رویکرد شاید به‌طور موقت باعث رونق شود، اما در بلندمدت منجر به بی‌ثباتی کلان اقتصاد می‌شود. اما فارغ از این فقدان کارکرد، از منظر اخلاقی نیز توجیه کسری بودجه برای اهل سیاست، یعنی تیغ دادن به کف زنگی مست؛ و این‌گونه نیست که کسری بودجه یعنی «بدهی جامعه به خودش». اولا کسانی که از این کسری منفعت می‌برند با کسانی که باید هزینه آن را بدهند متفاوت هستند و ثانیا چه این کسری با مالیات تورمی جبران شود، یعنی برداشتن از جیب قشر آسیب‌پذیری که نمی‌توانند در برابر تورم خود را محفوظ کنند یا از آن بهره برند که امری است به تمامی ضداخلاقی و اگر با اوراق بدهی تامین شود به هنگام بازپرداخت آن از جیب آیندگان دزدیده می‌شود. ‌چه بسا آیندگان هم بخواهند این مشکل را به بعد از خود حواله کنند و این داستان به‌خصوص در کشورهایی که نهادهای سیاسی ضعیفی دارند به معنی انباشت مفرط بدهی‌ها و خارج شدن آن از حالت پایدار است و مشکلات بی‌شماری را بر سر اقتصاد آوار می‌کند. عبور از خطوط اخلاقی نتیجه‌ای غیر از این نخواهد داشت.
خوب کجا بودیم؟ آهان کسری بودجه بودیم. بجای بودجه میتونیم بگیم بوجه اما درایران باید گفت بوجلک . اما بوجلک از نظر معنایی یعنی چه؟ گشتم با این حروف پیدا نکردم اما شبیه اونو پیدا کردم بعله بوکلک.
بوکلک. [ ک َ ل َ ] میوه ای است مغزدار که آنرا «ون » گویند و ترکان ، چتلاقوچ و عربان ، حبةالخضراء و هندی آنرا قهوه خوانند. ون همان بن کوهی است شبیه کلخونگ و آن حبه ای است سبز و کوچک و آنرا انجکک نیز گویند.
مرغ چنان بوکلک دهانش به تنگی
در گلوی او چگونه گنجدمعبد.
منوچهری.
نخوری انجکک و بوکلک بی حاصل
تا به ریش خود و یاران نکنی تف بسیار.
اووووف. تف به ریش. هاهاهاها، از سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی بوکلک خورد وهمه باهم تف کردند به ریش یاران. یاران کی ها هستند ؟حکومتیان. خودشان تا ۱۴۰۱ به ریش هم تف میکنند. خاک برسرتون. اما من بوکلک را نمیگم من بوجلک را گفتم. که همان بودجه است. ایخدا شاهدی که سال هزار سیصد وچهل و دو کلاس ششم دبستان بودم و همکلاسی و دوست عزیزم محمد دهقان را بی نهایت دوست داشتم، او بندرعباسی بود با چهره ای مانند سیاه پوستان اما چهره اش خورشیدی و همیشه خندان بود. هنگام راه رفتن یک پایش را روی زمین میکشید.. به او میگفتم ممد موتت سیاهه. چقدر میخندید میگفت تو هم بوجلکت سرخه و با هم میخندیدیم. ما اون موقع به سوراخ مقعد میگفتیم مووت اما ممد میگفت بوجلک. از آن سال پانزده سال طول کشید تا من توانستم موت را بنام بوجلک در حکومت جدید اسلامی ببینم. چون همان بوجلک ممد نام شرعی ورسمی وعینی بودجه در این حکومت خلافتی شد. مثلا دولت بوجلک سال آینده را تقدیم مجلس شورای اسلامی کرد. یا رئیس جمهور به اعضای دولت گفت ما مثل دولت های قبل کسری بوجلک داریم. جالب این جاست که هرسال این بوجلک کسری دارد و به بوجلک های قبلی اضافه میشود ،
پس بجای
نخوری انجکک و بوکلک بی حاصل
تا به ریش خود و یاران نکنی تف بسیار.
باید گفت
بخوری بوجلک و بوجلک پر حاصل
تا به ریش خود و یاران بکنی تف بسیار.
کاپیش؟
Capiche with a question mark at the end of the sentence is used to ask if someone understands.
نوشته. هدایت اشتری لرکی




تا تو نگاه میکنی تار شود جهان من

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است   ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر تیره...